اینجا‌چیزی‌نیست

اون شب نه گريه كردم نه ناراحت بودم؛ كاملاً بی حس بودم. اما از اون روز به بعد ديرم شد گريه كردم، قهوم سرد شد گريه كردم، اگه كسی بهم گفت بالا چشمت ابروعه زار زار اشک ريختم، غذام باب ميلم نبود اشک ريختم، و  وقتی ماشين ميومد كه رد بشه از جام تكون نمی‌خوردم‌.